ترکه سر نماز موقع قنوت دستاشو برعکس ميگيره ، بهش ميگن آخه اين چه طرزشه ؟ ميگه : ميخوام ايندفعه از حفظ بخونم
» يه ترکه داشته راز بقاء ميديده که يه دفعي خره لگد ميزنه تو سينه شيره ! ترکه جو گير ميشه میگه محمد ياش صلوات
» از يه خر ميپرسن: راسته كه عربا خر هستند؟ خره ميگه يه مذاكراتي شده، ولي ما زير بار نرفتيم!
» از يه لره ميپرسن تو شما آدم مشهور هم هست ميگه آره .... سوفيا لُره ! ، اليزابت تاي لُر ، لُر و هاردي .... يه ماده شيميائي هم هست که اختراع خودمونه بهش ميگن کلُر
» يه خروسه پول نداشته بره زن بگيره ، گالينابلانكا ميخره
» يه روز يه گنجشكه با يه موتورسوار تصادف ميكنه، بهوش كه مياد ميبينه توي قفسه، ميگه خاك برسرم شد يارو مرده.
» يارو يه بسته پول داشته ميخاسته يه جا قايمش كنه خلاصه ميره جلوي يه ديوار كه يه شكافي روش داشته و پولشا ميزاره اونجا و براي اينكه كسي نياد پولشا برداره يه كاغذ برميداره روش مينويسه من محمد پسر اصغر ميگويم در اين شكاف هيچ پولي وجود ندارد ،خلاصه كاغذ را ميچسبونه رو شكاف و ميره ،يه يارويي از اونجا رد ميشه و اونا ميخونه و پولها را برميداره و زير اون نوشته مينويسه منم حسن پسر يوسف حرف او را تصديق ميكنم
» يه روز متخصصها سه نفر رو ميگرن تا روشون تحقيق کنند . يه آمريکايی يه ژاپنی و يک ترک . مغز آمريکايی رو شکافتند ، توش يه مشت خازن وآی سی بود . يه خورده متعجب شدن . بعد مغز ژاپنی رو باز کردند . ديدن که کلا يه دونه آی سی توشه . همه متحير شدند و تشويق ميکردن . بعد نوبت به ترکه رسيد . مغز ترکه رو شکافتند . با کمال تعجب ديدند که يه رشته سيم ازاين ور به اون ور کشيده شده . همه کف کردند و حسابی متعجب بودن که عجب سيستمی . همه چيز توی اين يه رشته سيم خلاصه شده . بعد گفتند که بياييداين سيمو ببريم ببينيم چه خبره . يکيشون يه سيم چين برداشت . سيم رو با احتياط قطع کرد ، گوشهای ترکه افتاد ...
» ترکه يه روز سرد زمستون می بينه که يه اسب از دهنش داره بخار در می یادمی ره جلوتر و می گه جل الخالق ! پس اون اسب بخاری که می گن اینه؟؟!!
» به تركه مي گن ميدوني چرا شمشير حضرت علي دو شاخه بوده؟؟ تركه ميگه واسه اينكه شبا بزنه توي شارژ
» تركه تيشرت تايتانيك ميپوشه، ميره دريا غرق ميشه
» مردي در خانهاي ميرود و از پسر صاحبخانه طلب آب ميكند. پسر كاسهاي پر از آب آورده، به دست مرد ميدهد.ناگهان كاسه از دست مرد ميافتد و ميشكند. مرد خجل و شرمنده شروع به عذرخواهي ميكند. پسرك هم براي اينكه دل او را به دست آورد ميگويد: عيب نداره، به بابام ميگم يه كاسه ديگه واسه سگمون بخره
» يه روز يه مورچه ميره تو چايي يک آدم خسيس، خسيسه مورچه هه رو درمياره و ميگه: زودباش، هرچي چايي خوردي تف كن!
» يه روز يه خسيسه مريض ميشه. دوستش ميره عيادتش، حالشو ميپرسه. خسيسه ميگه: حالم بده. دكتر گفته بايد حسابي عرق كنم تا خوب بشم. براي همينم رفته ام زير پتو. دوستش گفت: بايد حسابي عرق كني؟ پس بدون امشب همه بر و بچه ها و فك و فاميلاشون ميان خونه ت مهموني!
» يه روز دو نفر داشتند براي هم خالي مي بستند؛ اولي گفت: باباي من يه انباري گنده داره كه همه دنيا توش جا ميگيره. دومي گفت: اين كه چيزي نيست، باباي من يه چوب دراز داره كه با استفاده ازش مي تونه از اينجا ستاره ها رو تو فضا حركت بده!اولي گفت: خالي نبند! اگه راست ميگي باباي تو چوبش رو كجا نگه ميداره؟دومي جواب داد: خب، معلومه؛ توي انباري بزرگ باباي تو!
» يه بادكنك فروشه ورشكست مي شه؛ چون بادكنكهاش رو به شرط چاقو مي فروخته!
» يه روز دو نفر داشتند براي هم خالي مي بستند؛ اولي گفت: ديشب من يه توپ شوت كردم كه رفت تا كره ماه، خورد تو سر يه مرده و برگشت. دومي گفت: آهان! پس ديشب اون توپي كه خورد تو سر من تو شوت كرده بودي!
» يه روز دو نفر رو به بيمارستان ميرسونن كه هردو 10% سوختگي و 90% كوفتگي داشتند. از اولي مي پرسن: چي شده؟ چرا اين جوري شده اي؟جواب ميده: چون كه وقتي آتيش گرفتم، با بيل خاموشش كردن!بعد از دومي مي پرسن: تو چت شده؟ دوميه جواب ميده: آتيش كنج ديوار بود؛ خواستم از روش بپرم!
» يه روز يكي ميره دندونپزشكي و به دكتره ميگه: آقاي دكتر! من اين دندونم درد ميكنه. دندونپزشكه هم يه كم نگاه ميكنه و بعد دندونه رو ميكشه. بعد مرده ميزنه زير خنده و ميگه: خرت كردم، خرت كردم؛ اون يكي دندونم بود!
» يه نفر دندوناش طلا بوده، هر شب تو گاوصندوق مي خوابيده!
» معلم از شاگردش می پرسه:دو تا حيوان دو زيست نام ببر؟شاگرد می گه: قورباغه و برادرش.
» يه روز يه مرده ميره پيش يه روانپزشك و ميگه: آقاي دكتر، من هر شب خواب مي بينم دارم با يه عده خر فوتبال بازي مي كنم؛ يه دوايي چيزي بهم بديد كه ديگه از اين خوابا نبينم. دكتره ميگه: بيا آقا، اين قرصها و اين شربت رو امشب بخور؛ ديگه اين خوابا رو نمي بيني. مرده ميگه: آقاي دكتر، نمي شه اينها رو از فرداشب بخورم؟ آخه امشب فيناله!
» يه روز به يك ماره ميگن چرا افسورده اي ؟ ميگه اخه دو سال بود با دوختر همسايهمون دوست بودم اخر فهميدم يك تيكه شيلنگ بوده
» عربه با خوشحالي به دوستش ميگه بالاخره اين پازل رو بعد از ۲ سال حل كردم . دوستش ميگه: ۲ سال زياد نيست؟ ميگه:نه بابا رو جعبه اش نوشته ۷ تا ۱۰ سال
» ترکه عينک دودی ميزنه ميره از خونه بيرون بعد پسرشو ميبينه ميزنه تو گوشش . پسره ميگه بابا چرا ميزنی ؟ ميگه تو اين وقت شب بيرون چی کار ميکنی ؟ پسره ميگه بابا شب نيست عينکتو بردار . ترکه عينکشو بر ميداره دوباره ميزنه زير گوش پسره . پسرش ميپرسه بابا واسه چی ميزنی ؟ ميگه تو از ديشب تا حالا اينجا چه کار ميکردی؟
» از یک دکتر می پرسن خط وسط قرص برای چیه؟میگه که اگر قرص با آب پایین نرفت با پیشگوشتی پایین کنند!!!
» يك روز يه گوسفنده با مامان و باباش دعواش ميشه ميره سر كوچه تاكسی بگيره ، ميگه : كشتارگاه ، كشتارگاه
» تركه از زمين و زمان گله می كنه و می گه : چه دنيای بدی شده آدم نمیتونه به هيچ كس اعتماد كنه ، از صبح تا حالا از هركی سؤال می كنم ساعت چنده هركی يه چيزی ميگه ، نمی دونم حرف كدومو باور كنم !!!
» آبادانيه رو برق ميگيره، ميگه: ولك ولم كن تا ولت كنم
» يه بار عربه با تركه دعواش ميشه. شروع ميكنن به زبون خودشون به هم ديگه ناسزا گفتن .يهو تركه با خودش ميگه چه آدم خوبيه. من دارم فحشش ميدم اين برام قرآن ميخونه!
» يك گنجيشك آباداني داشته واسه خودش پرواز ميكرده، يهو از دور يك عقاب ميبينه. ميره جلو، بال هاشو باز ميكنه، ميگه: هو ولك, بالها رو حال ميكني؟ عقابه ميگه: برو عموجون، حال و حوصله ندارم. گنجيشكه ميگه: نه جون ولك، نيگاه كن هيبت بال رو، رنگ پر رو، حال ميكني؟ عقابه ميگه: برو بچه به بازيت برس... من بهت اشاره كنم همه پرهات ميريزه. گنجيشكه از رو نميره، ميگه: هه هه, ولك پرهاي من بريزه؟ نظاره كن قطر بال رو.... صفا كن . عقابه شاكي مشه، يك تلنگر ميزنه به گنجيشكه، يارو همة پرهاش ميريزه، تعادلشو از دست ميده، سقوط ميكنه. همونجور كه داشته لخت مادرزاد مي افتاده پايين، داد ميزنه: هوو ولك.... حال ميكني هيكل رو؟
» تو تبريز حكومت نظامي بوده، يارو سروانه به سربازش ميگه كه تو اينجا كشيك بده، از هفت شب به بعد هركيو تو خيابون ديدي در جا بزنش. حرفش كه تموم ميشه، تا مياد بره سوار ماشينش شه، ميبينه صداي گلوله اومد. برميگرده ميبينه سربازه زده يك بدبختي رو كشته! داد ميزنه: احمق! الان كه تازه ساعت پنج بعد از ظهره! سربازه ميگه: ايلده قربان اين يك آدرسي پرسيد كه عمرا تا ساعت نه شب هم پيداش نميكرد!!!!!
» تركه ميخواسته بياد تهران، ميره ترمينال از يه راننده ميپرسه آقا بليط تهران چند؟ رانندهه ميگه: اگه جلو بشيني 1000 تومن وسط 800 تومن رو بوفه 500 تومن، بعد ميخواد يكم يارو رو سر كار بذاره، ميگه:اگه دنبال اتوبوس هم بدويي 300 تومن! تركه يك نگاه به كيف پولش ميكنه، ميگه: خوبه دنبالش ميدوم! خلاصه 300 تومن ميدهو بسمالله شروع ميكنه دنبال اتوبوس دويدن. نزديكاي غروب اتوبوس داشته از نزديكاي كرج رد ميشده،رانندهه ميبينه تركه هي داره از عقب اشاره ميكنه، شاگردش ميگه:نگه دار سوار شه. هوا داره تاريك ميشه سختشه، بيچاره 300 تومن هم كه داده. راننده هم نگه ميداره تركه نفس نفس زنان و شاكي مياد جلو ميگه: اينجا كرج بود؟ راننده ميگه:آره. تركه ميگه:خوب مرتيكه خر چرا هر چي علامت ميدم نگه نميداري؟! من ميخواستم كرج پياده شم
» يارو تلويزيون رو روشن ميكنه كانال 1: قرآن. كانال 2: قرآن. كانال 3:قرآن. كانال 4: قرآن. كانال 5: قرآن . كانال 6: قرآن. كانال 7: قرآن. كانال 8: قرآن پا ميشه تلويزيون رو ميبوسه ميذاره رو طاقچه!
» تركه ده هزار تومن تو جيبش بوده ميخواسته بره مواد بگيره. تو راه نيرو انتظامي رو ميبينه، پولا رو پرت ميكنه تو جوب!
» ترکه تهرونیه رو می بینه ازش می پرسه بچه کجایی تهرونیه می گه بچه امام حسینم ترکه می گه ماشاله چقدر بزرگ شدی علی اصغر
» اصفهانیه در حال مرگ بوده از زنش می پرسه محمد کجاست ؟ زنش میگه : همین جا کنارت نشسته . میگه علی کجاست ؟ زنش میگه اونطرفت نشسته . میگه حامد کجاست ؟ میگه اونم همین جاست . یهو داد می زنه پس برای چی چراغ اون اتاق بی خودی روشنه ؟؟؟
» یه روز یه اصفهانی و یه تهرانی و یه سنندجی یه غذا خوب (بریانی ) پیدا می کنند و با هم شرط می بندند که هر کی شب بهترین خواب را ببیند غذا تحویل ان داده می شود شب میخوابند و صبح بیدار می شوند تهران می گد من دیشب خواب دیدم ملکه ونیز شده ام سنندجیه می گد من خواب دیدم تمام جهان در دست من است اصفانیه می گد برای هم خالی نبندید من دیشب که شما خواب بودید غذا را خوردم
» از 5 راه ميشه تشخيص داد يه نفر اصفهانيه ، اول اينكه همشون زيرشلواري آبي راه راه مي پوشن ( البته شايد با خوندن اين مطلب سريع اونو عوض كنن ) ، دوم اينكه با خوردن هر قلوب نوشابه نگاهي به شيشه ميكنن به كجا رسيده ، سوم اينكه تا در بستني رو باز ميكنن سريع يه ليس به درش ميزنن ، چهارم اينكه وقتي براشون مهمون مياد دم در مي ايستند و به جاي اينكه بگويند بفرمائيد تو ميگن چرا نمياي تو ، پنجم اينكه من اصفهاني نيستم ، ولي چرا اين كار ها رو ميكنم
» یه روز یه تهرانی به یه اصفهانی میگد راست میگند اصفهانیا به خراشون میگند آمو؟ اصفهانیه هم خیلی خونسرد میگد آره آمو
» یه روز یه اصفهانیه یه سکه 25 تومانی دستشه و داشته از زیر دستش عرق میچکیده بس که این 25 تومانی رو محکم گرفته بوده , رو به دستش میکنه میگه تا 10 روز دیگه هم گریه کنی خرجت نمیکنم
» یه خانواده اصفهانی بعد از یک هفته که موز خریدند مردندچون برای اینکه مزه موز نره دیگه اب نخوردند
» گروه خونی اصفهانیا -ab
» بچه یه اصفهانی شکم درد میگیره میبرنش بیمارستان دکتره بعد از عمل از اتاق عمل میاد بیرونو میگه الحمد و لله عمل با موفقیت انجام شد و ما این سکه 5 ریالی رو از شکم بچه در اوردیم اصفهانیه میره جلو میگه آقای دکتر اول 5 ریال ما رو بدین تا حسابمون با هم قاطی نشه .
» یه اصفهانی داشت نوار روزه گو ش میداده می زنه آخرش ببینه شام میدن یا نه
+ نوشته شده توسط قاسم کاظمی و..... در دوشنبه ششم فروردین 1386 و ساعت
18:0 |